از ساختار تا تعالی معمارانه
با دکتر محسن وفامهر

 از ساختار تا تعالی معمارانه

حضور موثر در حوزه‏های آموزش، پژوهش، مدیریت و ساخت در کنار نگارش کتب متعدد در عرصه‏های مرتبط از استاد محسن وفامهر شخصیتی چندبعدی ساخته است؛ وقتی به موارد فوق رویکرد ارزش‏مدار وی را در مقام یک انسان ایرانی/اسلامی اضافه کنیم و نگاه معناگرایانه‏اش را مورد مداقه قرار دهیم، با پژوهشگری روبه‏رو می‏شویم که نظریاتش در خور بازاندیشی و بازتولید است. سخنان وی وقتی از دریچه‏ای راهبردی مورد توجه قرار گیرد قابلیت بسط دارد و تا مرحله عملیاتی شدن، خود مباحثی باارزش را به همراه می‏آورد.

 

  

 با توجه به سوابق پژوهشی شما و علی‏الخصوص یکی از مقاله‌هایتان که به موضوع ارتباط انسان با تکنولوژی پرداخته‌اید آیا این معنا می‌تواند جنبه‏های هویتی خود را در قالب متغیرهای روشن و ساده در معماری ما نشان دهد؟ درواقع می‌خواهم بدانم ارتباط مخاطب و تکنولوژی می‌تواند موضوع هویت معماری هم باشد؟

انسان اشرف مخلوقات و نماینده خداوند در زمین است. انسان از همان روزی که پا بر کره خاکی گذاشت جسم و روحش با تکنولوژی عجین شد و سعی کرد برای حل مشکلات روزانه‌اش ابداعاتی داشته باشد. تکنولوژی ابتدایی در طول قرن‌ها به تکنولوژی پیچیده تبدیل شد.

در واقع تکنولوژی از فکر شروع می‌شود؛ تحرک فکر و ایده‌پردازی، کمال تکنولوژی است. تکنولوژی به لحاظ خاستگاه، ابتدا در ساحت فکر است. زمانی که می‌خواهد ظهور یابد به ابزار متکی می‌شود و قدم به قدم پیچیده‌تر می‌گردد. انسان از آغاز با ادبیات تکنولوژی آشنا بوده است و ظرافت نکته در اینجاست که وقتی حضرت حق انسان را آفرید خطاب به خود فرمود: «فتبارک‌الله احسن‌الخالقین». بعد از آفرینش هیچ موجودی به خود آفرین نگفت، اما بعد از خلقت انسان به عنوان خلیفه‌اش روی زمین، به خود تبریک گفت. این قدرت تفکر انسان است که می‌تواند اساس تکنولوژی را طرح کند.

 با نگاه انسان‌شناسانه شما به مقوله فناوری، آیا می‌توان نتیجه گرفت تکنولوژی می‌تواند مفهوم هویتی داشته باشد؟ یعنی به تکنولوژی معنا دهیم به این دلیل که خودش می‌تواند برای خود مبانی هویت‌ساز داشته باشد.

بله. انسان با علایق، دریافت‌ها و باورهایش زندگی می‌کند و اینها هستند که شخصیت او را می‌سازند. این طبیعت است که نقش تربیت‏کننده در انسان دارد، نقشی که در هر موجودی با سایر موجودها متفاوت است؛ اما نقطه اشتراک همگان، انکشاف حقیقت است. کشف حقیقتی که در هاله‌هایی پیچیده شده است. خلاقیت در اکتشاف است. انسان مسئول است که از آن رمزگشایی کند.

 آن نوع از تکنولوژی که در معماری به‌کار می‌رودچه تأثیر متقابلی بر انسان و فرهنگ او دارد؟

معماری انسان را می‌سازد و انسان معماری را. این دو، اثر متقابل بر هم دارند. معماری یک دانش میان‌رشته‌ای است. از ادبیات، هنر، موسیقی، شعر، تاریخ، فرهنگ و هزاران فاکتور دیگر استفاده می‌کند تا ظرفی بسازد که مظروفش انسان است. اگر کامل و وافی نباشد و نتواند در افق‌های دوردست، نیروی خلاقیت انسان را در خود بپروراند محکوم به شکست خواهد شد. وقتی انسانی در گوشه‌ای نشسته است درواقع جهانی در گوشه‌ای آرام گرفته است. چون این انسان است که می‌تواند جهانی را در خودش تصور و خلق کند. پس چگونه ممکن است جهانی را در یک ظرف محدود و ناقص جای دهیم و نامش را معماری بگذاریم. معماری متعالی باید روح این جهان را در خود تسخیر کند. درواقع وظیفه اصلی هنر معماری ساختن ظرفی است که قابلیت انسان را داشته باشد تا مظروفش باشد.

معمار با استعانت از تاریخ و تمدن جامعه‌اش اثر معماری را خلق می‌کند تا برای اشرف مخلوقات ظرفی بسازد. پس معمار مسئولیت خطیری دارد. فقط با دانش آکادمیک نمی‌تواند دست به قلم ببرد. هنر در تمام ابعادش می‌تواند ظرفی را متجلی کند که انسان متعالی در آن جای بگیرد. معماری از تمام هنرها بهره می‌برد تا خصیصه ذاتی انسان را به منصه ظهور درآورد.

 مقدمه‌ای درباره آنچه باید در معماری اتفاق بیفتد فرمودید. حال اگر بخواهیم این ایده‌آل‌ها را عینی کنیم، می‌خواهم بدانم روند تکامل معماری ایران در زمینه‌های فرهنگی آن چگونه است و ما در حال حاضر در فرایند خلق یک اثر متعالی چه وضعیتی داریم؟

انسان همیشه در مسیر پیشرفت است. بشر نقطه آغاز و پایانی دارد که پایانش هم یک برانگیختن دوباره است. انسان ایرانی فرهنگ و تمدنی دارد که می‌تواند ابعاد متعالی وجودش را به‏روز دهد. معمار مسجد شیخ لطف‌الله با همین ابزار انسانی توانسته است مسیر دسترسی نور را از پشت قبله طراحی کند و با ظرافت‌های هنری‌اش طاووسی را در زیر گنبد نقش بزند که جهت قبله را به نمازگزار نشان دهد. سی و سه پل یک اثر هنری محاسباتی است که مهندسی هیدرولوژی آن بسیار پیچیده است. معمار آن دوره به اثر هنری‌اش تسلط کامل داشته است. هم با محاسبات آشنا بوده هم با آب و خاک و اقلیم. پلی را ساخته است که نه تنها پیادگان و سواران از آن می‌گذرند بلکه به صورت خودکار عملیات محاسباتی تقسیم آب بین کشاورزان را صورت می‌دهد.

چه مساجد و بناهایی داریم که بیش از هزار سال از ساخت آنها می‌گذرد اما با وجود اینکه فقط از خشت و آجر ساخته شده‌اند سالم مانده‌اند؛ و این در حالی است که بارها و بارها زلزله را هم تجربه کرده‌اند. معمار منار جنبان اصفهان مثال خوبی برای شخصیت جامع معمار آن دوره است. معماری که علاوه بر تسلط بر امور محاسباتی، معرفت‌شناسی، انسان‌شناسی، آگاه بر رموز و زیباشناختی است. فقط چنین معماری می‌تواند ساختمانی با این ظرافت بسازد که تکان یکی باعث حرکت دومی می‌شود. او بر دانش نیروهای داینامیک مسلط بوده است. من در نوشته‌ای طی ۱۰ استدلال، طراحی و اجرای این بنا را تحلیل کرده‌ام. این تاریخ معماری فرهیخته ایرانی در سازه‌های آبی، خاکی و سنگی است. همه اینها با توجه به موقعیت زمانی و مکانی دوره خود اتفاق افتاده‌اند و بعد از هزاران سال هنوز تداوم دارند. اما آنچه شما درباره معماری ایران زمین در عصر حاضر می‎پرسید پاسخش این است که با وجود تسلط معمار بر دانش معماری، این هنر در افول است. به این دلیل راضی کننده نیست که از علوم زیبایی‏شناختی، معرفت‏شناختی، انسان‏شناسی، فن ساخت و چندین علم و هنر دیگر جدا شده و فقط به زیبایی‌های بصری بسنده کرده است. از علم محاسبات جدا شده؛ جایی که بحث اسراف و تبذیر جایگاه ویژه‌ای داشتند. البته امروز هم در ایران‌زمین معماران فرهیخته و به‌نامی هستند که اثرات زیبا و ماندگار خلق می‌کنند اما کارشان خیلی جامع و مانع نیست.

ماموریت معمار روی زمین خلق اثری است که با دیگر زیبایی‌های طبیعت مانند گل، پرندگان، رود و غیره همخوانی داشته باشد نه اینکه در کنار آنها قرار بگیرد اما در مسیر افول باشد.

 اگر بخواهیم برای تعالی معماری از روش توصیه‌ای بهره ببریم با موضوع تلقین مفهوم و عواقب آن چه کنیم؟ آیا برای ارتقاء معماری می‌توان به روش دستوری عمل کرد؟ ثانیاً چگونه می‌توان در مقابل آفت تقلید مقاومت کرد تا مفهوم متعالی معماری در قالب‌های توصیه‌ای تقلیل نیابد؟ و اگر بخواهیم یک نتیجه متفاوت بگیریم روند انتقال مفاهیم از گذشته به حال را چگونه می‌توان در یک سیستم نظارتی انجام داد؟

هیچ بخشنامه و قانونی نمی‌تواند سطح کار هنری معمار را ارتقا دهد. بلکه آموزش از ارکان تعالی هنر اوست. اگر در روش‌های آموزش معماری تجدید‌نظر داشته باشیم این امر مهم اتفاق خواهد افتاد. معماران در گذشته خودشناس بودند. از معمارانی سخن می‌گوییم که آثاری با قدمت هزارسال به‌جا گذاشته‌اند. بهتر است ببینیم روش تربیتی آنها چگونه بوده است. آموزش سینه به سینه در هر صنفی قابلیت و اهلیت می‌خواسته است. وقتی جوانی شاگرد معمار فرهیخته‌ای می‌شد این‌گونه نبود که همه هنر را یکجا بیاموزد. بدون شک قابیلت‌های ذاتی، اخلاقی، روحی و روانی یک انگیزه فوق‌العاده برایش خلق می‌کرده است. می‌توانیم بگوییم یک گزینش مطلوب صورت می‌گرفت نه اتفاقی. شاگردی که برای هنر معماری انتخاب می‏شد در طول چندسال تمام ابعاد هنری و انسانی معماری را فرا می‌گرفت. آنقدر روابط استاد و شاگردی عجین بود که گاهی شاگرد داماد استاد می‌شد. شاگرد تشنه هنری بود که در اوج کمال قرار داشت. وقتی به کار استاد نگاه می‌کرد با تمام ذرات وجودش هنر استادش را اقتباس می‌کرد. تفکر، حرکات، گفتار، ایده و درکل همه وجودش یکی می‌شد و مجذوب استادش می‌گردید. درنتیجه از کار استاد الهام می‌گرفت و بعد از چند دهه و گاهی بیشتر تازه می‌شد استاد.

انتقال هنر معماری با کلمات کار بسیار پیچیده‌ای است. سرچشمه‌اش عشقی است که از درون می‌جوشد تا رمز و راز معماری را درک کند. خطوطی که معمار روی کاغذ می‌کشد می‌تواند تقلید و اقتباس باشد. اما هنر اصیل از سرچشمه‌های پاک درونی سرچشمه می‌گیرد. اگر امروز معمار ما این‌گونه نیست به این خاطر است که سطح آموزش‌ها در حدی بوده است که صورت مسأله را بشناسیم نه سیرت مسأله را. معمار سنتی به سیرت فکر می‌کرده که صورت آن سیرت در یک مسیر طبیعی خلق شده است. امروز راه را به صورت معکوس می‌رویم. ابتدا به نما و حجم ساختمان می‌پردازیم و بعد در پلان هرچه امکان داشت می‌آوریم.

معمار سنتی هیچ کار عبثی نکرده است. مصالح را درست و به‌صرفه استفاده کرده و هر چیزی را در جای عقلانی‌اش قرار داده است. متأسفانه در معماری امروز فرهنگ اسراف و تبذیر دیگر زشت نیست و به‌راحتی طرحی از آن سوی مرزها در ایران تقلید می‌شود. نمی‌دانم چرا آن مجد و عظمت معماری ایرانی دیگر فروغی ندارد. معماران امروز آن دانش داینامیک و پویا را ندارند. مبدع و خلاق نیستند. مشتی آپارتمان می‌سازیم که همه‌اش بدون توجه به معنا و اقلیم بنا، تقلید شده‌اند. معماری امروز آن معماری نیست که قابلیت شخصیت عرفانی انسان را داشته باشد. فقط انباشت مصالح بر اساس تکنیک‌های بی‌روح است. هر مصالحی که جذابیت‌های ظاهری بیشتری داشته باشد و برقش چشم‌ها را خیره کند، بهترین به‌شمار می‌آید. درحالی که در گذشته معماری در خاک متجلی می‌شد یعنی از همان چیزی روح می‌گرفت که انسان از آن آفریده شده است. خشت خام نماد انسان خام بود و بعد از تجربه آتش کوره به آجر تبدیل می‌شد. به آجر می‌گفتند انسان پخته و کامل. مفاهیم عمیق بودند و معماران بابصیرت. ولی امروز واحدهای درسی به جای اینکه در عرض هم قرار بگیرند و همپوشانی داشته باشند زنجیره‌وار در طول همند. شرایط طوری است که معماران کمی بنا بر ذوق خودشان می‌توانند تعالی یابند. اگر هر دانشکده معماری بتواند سالی یک معمار فارغ‌التحصیل داشته باشد، باز هم برد کرده است. بقیه فارغ‌التحصیل معمار هستند. خداوند تک‏معمار هستی است که هنر را در کتاب آسمانی‏اش به صورت کامل شرح می‌دهد. معمار ما تا چه اندازه با فرهنگ قرآنی و فرهنگ و تمدن آشناست؟ تقصیر دانشجوی معماری ما چیست که اجازه دادیم همه این فرهنگ‌های متعالی را از ما بگیرند! استادان فرهیخته کم هستند و فرصت کافی ندارند تا با دانشجویان خود در تقابل سازنده باشند.

 به نظر می‌آید موضوع اخلاق دغدغه شماست. آیا لازم است چیزی به نام اخلاق در معماری تعریف کنیم که هدایت‌گر معمار باشد؟

ما درباره معمار مسلمان صحبت می‌کنیم که در فرهنگ ایرانی زندگی می‌کند و در قلب اسلام رشد کرده است. او سابقه‌ای روشن دارد. مکتبش اسلام، کتابش قرآن، زبانش پارسی و فرهنگ و تمدنش ایرانی است. اگر در این چارچوب نگاه کنیم می‌بینیم کسی که می‌خواهد معمار شود باید اهلیت آن را داشته باشد و اخلاق پایه این اهلیت است. کسی که اخلاق دارد متصف به صفات الهی است. اما با کسی که اخلاق ندارد و مبادی آداب نیست نمی‌توان موضوع کمال انسانی را درمیان گذاشت. انسانی که ما تعریف می‌کنیم با تعریف غرب از انسان متفاوت است. یکی متعالی است و دیگری در زمین. انسان متعالی در مدینه فاضله جست و جو می‌شود و انسان غربی در مسیرهایی که به امکانات رفاهی بیشتر منتهی می‌شود. ادعا نمی‌کنیم زندگی راحت بد است، بلکه رفاه معقول صورتی از زندگی انسانی است. اما موضوع مهم تعالی انسان است. اگر اخلاق حرفه‌ای به عنوان دو واحد درسی ارائه شود خوب است. در این قالب می‌توان تقیداتی را آموخت که حقوق کارفرما و مخاطب را به صورت دقیق ارائه می‌کند.... اولین نکته اخلاق حرفه‌ای پذیرفتن مقام شامخ انسانیت انسان است. تنها آنهایی به حال جامعه مفید هستند که ساختار و چارچوب اخلاق اسلامی دارند. صاحب ایدئولوژی غنی اسلامی هستند و بایدها و نبایدها را می‌شناسند.

معماران سنتی ما معماران بزرگی بودند که در مرتبه اول خودشناس بودند، دوم خودساخته و سوم متخلق به اخلاق الهی. چنین معماری در بحث مقررات شهرسازی تقیداتی برای خود قائل است. امروز شعار اخلاقی می‌دهیم اما از چگونگی نهادینه شدن آن چیزی نمی‌دانیم. در دانشگاه به این اصل مهم، یعنی پرورش ذات معمار بی‌توجهیم. اگر بتوانیم معماری را در چارچوب اخلاق اسلامی تربیت کنیم یک فرد خودشناخته، آگاه و مسئول خواهد بود که هنر معماری را متعالی کند. برای هر سفارشی چندین طرح می‌کشد و از میان آنها بهترین را ارائه می‌کند. درکل به اعتقاد بنده ارائه اخلاق حرفه‌ای در قالب دو واحد درسی می‌تواند راهگشای این رسالت بزرگ باشد. 

 به لحاظ محتوایی بحث را پیش بردید. در ادامه، قسمتی از معماری فرم است که مخاطب در نگاه اول با آن ارتباط برقرار می‌کند. برای آن معماری که از نظر شما خودی و باهویت است فرم متعالی چیست؟ اگر چنین فرمی وجود دارد چگونه قابلیت انتقال دارد؟

طرح معماری هم مانند بقیه کارهاست. تا ساخته نشود خود را نشان نمی‌دهد. معماری ملغمه‌ای از متغیرهای بی‌شمار است که تبلور نهایی آن فرم است. اگر از معماری فرم را بگیریم چیزی نمی‌ماند. معماری در یک فضای سه‌بعدی شکل می‌گیرد و این مهم‌ترین وجه تمایزش با هنر نگارگری و خطاطی است. وقتی بعد سوم (محور Zها) دیده شود، پلان مفهوم پیدا می‌کند. درواقع تمام مطالبی که گفته شد باید در قالب‌های خاص نظری/ترسیمی پیاده شوند تا خود را نشان دهند. در حالی که در دانشگاه‌ها اول فرم را طراحی می‌کنند بعد سراغ محتوا می‌روند.

اگر رابطه دوسویه عالم انسانی و فطرت انسانی با فضاهای معماری را بشناسیم، چون رابطه دوسویه است خودبه‌خود تفسیر می‌شود. در نهایت وقی پلان را جا انداختیم به خاطر روابط خوبی که برقرار شده است، حجم هم به بهترین صورت ظهور می‌کند. اگر این مسیر را معکوس برویم اسیر فرم می‌شویم درحالی که این فرم است که باید اسیر ایده‌های ناب شود. معماری متعالی مانند خلق یک گل زیباست که فریاد می‌زند خدایش احسن‌الخالقین است.

 

 

گفتگو

فعالیت خیّری, شیوه‌ای برای همبستگی ملی‌است

باز هم فرصتی پیش آمد تا دقایقی پای صحبت مردی بنشینیم که در هر مسئولیتی که در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران داشته، بازوی اول و آخر اجرایی‌اش مردم بوده‏ اند.

۲۷ شهریور ۱۳۹۶ - ۱۷:۱۵

 از ساختار تا تعالی معمارانه

انتقال هنر معماری با کلمات کار بسیار پیچیده‌ای است. سرچشمه‌اش عشقی است که از درون می‌جوشد تا رمز و راز معماری را درک کند.

۵ بهمن ۱۳۹۵ - ۲۱:۱۴

برنامه ما در حوزه‌های علمیه خواهران تمدن‌سازی ا‌ست

یّرین با حضور و مشارکت در حوزه‌های علمیه خواهران، عامل مهمی در ایجاد و انجام این برنامه‌ها و ایجاد تمدن بزرگ اسلامی خواهند بود.

۳ بهمن ۱۳۹۵ - ۲۳:۲۴

حوزه‌های علمیه برای تداوم رسالت انبیا و اوصیا تشکیل شده‌اند

حوزه‌های علمیه آمده‌اند به مردم بگویند که درست است که پیامبر‌(ص) رحلت کرده‌اند و امام زمان (عج) در غیبت به سر می‌برند، اما ارتباط با مصدر وحی و معصومان‌(ع) قطع نشده است.

۳ بهمن ۱۳۹۵ - ۲۳:۶